جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1386/10/27 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران - (پنجشنبه)(فرارسيدن تاسوعا و عاشوراي حسيني تسليت باد) نسخه شماره 2958

  شناخت اجتماعي در نوجوانان  
  استاد : دکتر حسن احدي- دانشجوي دکتري روانشناسي : قربان فتحي اقدم- قسمت اول

مقدمه
شناخت اجتماعي با فراگيرشدن روان شناسي اجتماعي در اواخردهه 60 واوايل دهه 70 مطرح شد واکنون الگو ورويکرد غالب در روان شناسي اجتماعي متداول محسوب مي شود. هرچند شايد واقعيت داشته باشد که بگوييم دربدو امر روان شناسي اجتماعي هميشه شناختي تر از روان شناسي متداول بوده است، چرا که به طور سنتي حالت هاي ذهني دروني مانند باورها وتمايلات را مورد بحث قرار مي داد، درحاليکه روان شناسي متداول در چنبره رفتار گرايي قرار داشت واين موضوعات را به عنوان خيال وپنداري باطل رد مي کرد.
ريشه هاي شناخت اجتماعي در روان شناسي اجتماعي نهفته است که تلاش دارد « چگونگي تاثير حضور واقعي، خيالي يا ضمني ديگران را برنحوه تفکر، احساسات و رفتار افراد درک کند و توضيح دهد.» آلپورت، شناخت اجتماعي، افراد را ازمنظر زمينه هاي اجتماعي يا فرهنگي مورد مطالعه قرار داده وبه اين موضوع توجه دارد که افراد چگونه اطلاعاتي را که خودشان توليد کرده اند (درون فردي) واطلاعات ديگران (ميان فردي) را برداشت وتفسير مي کنند.
کودک درباره جهان پيرامون خود، آدم هايي که مي بيند، ارتباط بين مردم، و گروه هايي که درآن شرکت مي کنند چه استنباطي دارند وچه استدلال هايي نزد خود مي کنند؟ دراين استنباط ها و استدلال ها کدام تغييرات رشدي دخيل است؟  وچگونه بين عملکرد شناختي اجتماعي ورفتار اجتماعي ارتباط برقرار مي شود؟  اينها سوالاتي اساسي است که درحوزه رشد شناختي اجتماعي مطرح مي شود. روان شناسان تشخيص داده اند که واکنش هاي عاطفي واجتماعي کودکان تا حدودي بستگي دارد به اينکه چگونه مي انديشند.
شناخت اجتماعي که قدمت آن به ميزان شناخت عقلاني است، به انسان در رابطه با محيط اجتماعي و قراردادهاي نظم بخش رفتارهاي انسان ها با يکديگر مي پردازند. به عبارت ديگر شناخت اجتماعي معطوف به توصيف و تبيين چگونگي سازمان دادن انسان به دنياي اجتماعي، شعور يابي بر ذهن خود وبر ذهن ديگري، و شناخت يافتن بر قواعد و قرارهاي تنظيم کننده روابط انسان ها با يکديگر در موقعيت ها وقراردادهاي اجتماعي مختلف ونيز فرايندهايي است که سازمان دهي ودرک تشکيلات وقراردادهاي نظم بخش ارتباط انسان ها با يکديگر، از خلال آن فرايندها تحقق مي پذيرد. ازاين رو، گستره موضوعات مربوط به شناخت اجتماعي بسيار وسيع است تا آنجا که مي توان گفت برهر فعاليت و رفتار انسان که رنگي از اجتماع داشته باشد شمول مي يابد. ولي همانطور که گفته شد، با وجود قدمت مسايل ياد شده، توجه وانسجام بخشي به آنها زيرعنوان يک نظام مستقل روان شناختي، به نام شناخت اجتماعي نسبتا جديد وتازه است.
به طورکلي، شناخت اجتماعي به ادراک، تفکر و استدلال درباره انسان ها و روابط انساني اطلاق مي شود. بررسي هاي مربوط به رشد اجتماعي شناختي بردانش وفهم کودکان درباره جهان اجتماعي، مردم، خود و روابط اجتماعي تاکيد دارد. به عبارت ديگر، موضوع شناخت اجتماعي، انسان وامور انساني است. وبه معني شناخت مردم واعمال آنهاست. ماشين، رياضيات وداورهاي اخلاقي همه اهداف وحاصل شناخت آدمي هستند اما تنها مورد آخر به مثابه يکي از عناوين شناخت اجتماعي مورد توجه قرار مي گيرد. شناخت اجتماعي به صورت مشخص با جهان اجتماعي، نه جهان فيزيکي يا رياضي، منطقي، سروکار دارد.
  رشد اجتماعي
رشد آدمي داراي جنبه هاي متفاوتي چون رشد جسمي يا بدني و رشد ذهني که شامل رشد عاطفي، اخلاقي، شناختي واجتماعي مي باشد. رشد اجتماعي يعني اينکه فرد بتواند روابط اجتماعي برقرار کند وبه عبارت وقتي ياد گرفت که با معيارهاي گروه، خلقيات و سنت ها همنوايي کند وبه مرحله اي رسيد که جامعه اش ارتباط وتعاون داشته باشد مي گوييم از لحاظ اجتماعي رشد و تکامل يافته است. پس مي توان گفت رشد اجتماعي، توانايي فرد براي ايجاد روابط با ديگران وهمکاري با آنان است. بنابراين منظور از رشد اجتماعي ،  نصج فرد در روابط اجتماعي است بطورريکه بتواند با افراد جامعه اش هماهنگ وسازگار باشد. فرد را وقتي اجتماعي مي خوانند که نه تنها با ديگران باشد، بلکه با ديگران همکاري کند.
رشد اجتماعي کودکان بيانگر آن است که تا چه حدود روابط امور و رفتار اجتماعي را درک و عمل مي کنند. هيچ کودکي اجتماعي زاده نمي شود يعني با رفتار مطلوب ونامطلوب به دنيا نمي آيد.
ازنظر اجتماعي به کسي رشد يافته مي گويند که کاملا به شکوفايي رسيده باشد، يعني به سطحي از مهارت ها در روابط اجتماعي دست يافته باشد که بتواند با راحتي با مردم سازگاري داشته باشد وبا آنها زندگي کند. شايد بتوان گفت رشد اجتماعي مهم ترين جنبه رشد هرشخص است. رشد اجتماعي درست همان چيزي است که در دوستان خانوادگي دربرخورد با کودکان ونوجوانان آن را با عبارت بزرگ شدن بيان مي کنند ودر واقع ازآنان انتظار دارند رشد اجتماعي کم کم در طول زندگي ودر برخورد با تجربه ها حاصل شود ودرهمان کيفيتي  است که در اصطلاح کمال يا پختگي ناميده مي شود.
«کاتربرگ» اجتماعي شدن را به عنوان فراگيري مهارت هايي مي دانست که فرد را به سهيم شدن هرچه بيشتردر شرايط زندگي قادر مي سازد واز نظر وي هدف تعليم وتربيت اجتماعي شدن از مهارت هاي اداره زندگي است.
واينرمن نشانه هاي يک انسان رشد يافته اجتماعي را چنين بيان کرده است:
1- استقلال: يعني توانايي انجام کار بدون کمک گرفتن ازديگران. 2- پذيرش مسئوليت: سرباززدن از انجام کارها، مبارزه با مشکلات درگيرشدن باآنها. 3- روابط وسازگاري با ديگران: احساس وحدت اجتماعي وبرقراري روابط متقابل با ديگران وهمکاري با آنان.4- آينده نگري:  داشتن ذهني توانا در پيش بيني وبرنامه ريزي امور زندگي. 5 -ميانه روي: متعادل نگه داشتن لذت ها، کاميابي ها وحتي کارها وعدم افراط وتفريط در کارها. 6 -اميدواري وخوش بيني: داشتن روحيه قوي در موضع گيري مسائل اساسي زندگي وحرکت به سوي نيک ورزي بشري. 7- شوخي وبذله گويي: داشتن روحيه با نشاط در موقعيت هاي نامطبوع زندگي، درک خنده ديگران وجدي نگرفتن آنها.
  روند رشد اجتماعي در کودکان
پدران ومادراني که اولين بار صاحب فرزند مي شوند اغلب ازاينکه  مي بينند نوزادشان ازهمان بدو تولد شخصيتي منحصر به فرد دارد. تعجب مي کنند. نوزادان درهمان چند هفته نخست تولد، تفاوت هاي فردي را از نظر فعاليت، پاسخدهي به تغييرات محيط، وميزان تحرک پذيري نشان مي دهند.
نخستين تماس هاي اجتماعي ما با فردي است که در اوايل دوره شيرخوارگي مراقبت از ما را به عهده مي گيرد. اين فرد معمولا مادراست. روشي که مسئول مراقبت از کودک براي پاسخگويي به نيازهاي کودک اتخاذ مي کند ممکن است صبورانه و گرم، يا تند وعاري از حساسيت به ناراحتي هاي کودک باشد، اما درهرحال براي  نگرش هاي کودک نسبت به افراد ديگر اثر مي گذارد. برخي از روان  شناسان معتقدند که اساس احساس اعتماد نسبت به ديگران تجاربي است که فرد طي سال هاي اوليه زندگي کسب مي کند.
يک کودک معمولي در دوماهگي با ديدن چهره مادرش لبخند مي زند. نخستين لبخندها به کسي که عهده دار مراقبت از کودک است مي گويد که « او مرا مي شناسد.» لبخند کودک هنوز اين معناي شخصي را ندارد، اما درهرحال مسئول مراقبت از کودک را تشويق مي کند که بيش از پيش رفتار برانگيزنده ومحبت آميزي در برابر کودک نشان دهد. کودکان درسراسر دنيا، همه درسن وسال مشابهي شروع به لبخند زدن مي کنند. اين نشانگر آن است که ظهور لبخندزدن بيشتر تابع سنش است تا شرايط پرورشي. درسه يا چهارماهگي کودکان افراد آشناي خانواده را مي شناسند وآنها را به ديگران ترجيح مي دهند زيرا با ديدن چهره آنها يا شنيدن صداي آنها بيشتر غان وغون مي کنند ولبخند مي زنند. بااين حال، هنوز هم تاحدود زيادي حالتي پذيرا دربرابر افراد غريبه دارند. در ماه پنجم وششم دربرابر چهره دوستان و خشمگين پاسخ هاي متفاوت و مناسب نشان مي دهد. در حدود هفت يا هشت ماهگي با تکرار هجاهاي از آنچه شنيده مي کوشد تا سخن گفتن را تقليد کند ويا اعمالي را که از ديگران مشاهده کرده است، تکرار کند. درحدود هشت ماهگي، کودک ديگر افراد را به يک چشم نگاه نمي کند وحتي وقتي درآغوش مادراست به محض اينکه فرد غريبه اي به او نزديک مي شود حالت ترس وگاهي و پريشاني واقعي نشان مي دهد. « غريبي کردن دربچه ها حدودا از هشت ماهگي تا پايان يک سالگي به صورت چشمگيري افزايش مي يابد. کودک بين ده و دوازده ماهگي با تصوير خود که درآينه مي بيند بازي مي کند و آن را مي بوسد چنانکه گويي آن هم شخصي است که دربرابر او ايستاده است. از دوازده ماهگي معني امر و نهي وخواهش ديگران را مي فهمد وممکن است برخي از آنها را انجام دهد. درهمين سن ترس او ازبيگانه به وسيله گريه و فرار به خوبي نمايان مي شود. اضطراب جدايي بين 14 تا 18 ماهگي به اوج خود مي رسد وسپس به تدريج سيرنزولي طي مي کند.
ادامه دارد


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
ورزشي و قلمرو ورزش
سياسي و سياسي خارجي
دريچه هنر
مرز پرگهر
دانش و پژوهش
خبر دانشگاه
آموزش و سنجش
اقتصاد و بازار
آگهي هاي روزنامه آفرينش
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته