جستجوي پيشرفتهبرو جستجو
پیوندها ÏÑíÇÝÊ Pdf ÏÑÎæÇÓÊ ÇÔÊÑǘارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
تاریخ 1386/03/27 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران - يكشنبه نسخه شماره 2787

  علل آسيب هاي بينايي و آموزش کودکان داراي نقص بينايي  

ساير علل  نا بينايي
بيماري هاي ارثي که منجر به کوري مادرزادي مي شود يکي از علل مهم نابينايي اند، اما به تدريج ميزان بروز آنها در پاسخ به تلاش هاي مشاوران ژنتيک برا ي آگاهي عموم از ماهيت قابل پيشگيري اين بيماري ها بايد کم شود. در ضمن در افراد بالاي 65 سال پيرچشمي، اختلالات شبکيه وبيماري هاي عروقي باعث کم بينايي و نهايتا  نابينايي مي شود.
اما درميان انواع نابينايي مي توان نوع نابينايي موقت ناشي از عوارض بارداري را نيز طبقه بندي کرد. بطور کلي اختلالات بينايي در 25 درصد زنان داراي عوارض شديد ناشي از بارداري مشاهده مي شود، اما نابينايي تنها در 1 الي 3 درصد اين بيماران گزارش شده است. علت اين بيماري که ناشي از عوارض حاملگي است اختلالاتي است که در رگهاي شبکيه بويژه سياهرگ آن به وجود مي آيد. اين عارضه با استراحت ومصرف سولفات منيزيم در طي مدتي کوتاه (حداکثر 2هفته) برطرف  مي شود.
تشخيص نابينايي و آزمايش نابينايي
نقص بينايي برخلاف ساير اختلالات و نقص ها از ويژگي خاصي برخوردار است، زيرا بروز جلوه ظاهري اين نارساي بسيار زودتر از ساير انواع معلوليت ه درظاهر ورفتار کودک مشخص مي گردد. نوزادي که قادر به تعقيب نگاه والدين واطرافيان نمي باشد وهيچ عکس العملي در مقابل لبخند وتحرکات والدين ندارد، نابينايي را د روزهاي اول تولد آشکار مي کند.
اندازه گيري ميزان ديد
براي نابيناياني که ديد قابل توجهي دارند از وسايلي جهت تعيين ميزان بينايي شان استفاده مي شود. يکي از معمول ترين وسيله تعيين ميزان بينايي تابلوي اسنلن است که در مطب چشم پزشکان وبرخي محل هاي عمومي چون مدارس و بيمارستان ها وجود دارد.
با توجه به تشخيص  شخص از نظر درشتي وريزي حرف E فاصله وي از تابلو وبخصوص تعيين جهت حرف مزبور در سطرهاي مختلف ميزان بينايي يا کمبود ديد وي تعيين مي گردد. فاصله امتحان شونده بطور معمول از تابلو درحدود 6 متر است وشخص با ديد طبيعي بايد بتواند جهت حرف را در رديف 20/20 تشخيص دهد.  علاوه بر تابلو اسنلن از تابلوهاي ديگري نيز براي آزمايش ميزان ديد استفاده مي گردد ولي معمولي ترين ومتداولترين آنها همان تابلوي اسنلن است از آنجائيکه اين تابلو براي تشخيص دقيق نمره عينک مناسب نيست پيشنهاد مي شود در صورت مشاهده هرنوع ناراحتي در بينايي کودک وي را به چشم پزشک ارجاع دهند تا با دستگاه هاي پيشرفته الکترونيکي بطور دقيق بينايي وي را اندازه بگيرد.
تاثير نابينايي بر تکلم، زبان آموزش وهوش
تلکم مهم ترين وسيله ارتباط اجتماعي است ودستگاه شنوايي مهم ترين نقش را در استفاده از اين وسيله مراوده دارد. اما اينکه بينايي نيز نقشي در فراگيري زبان وتوسعه آن دارد يا نه موضوعي است که مدت ها دانشمندان و محققان برسرآن مباحثاتي بسيار کرده اند. گروهي عقيده داشتند که بينايي کوچک ترين تاثيري درفراگيري زبان ندارد وبرخي نيز معتقدند که زبان آموزي کودک نابينا با توسعه زبان درنزد کودکان بينا تفاوتي هايي دارد.
کاتس فورث(1951) با شواهد زيادي که ارائه کرده است معتقد بود که افراد نابينا داراي زبان شفاهي غيرواقعي هستند. به عبارت ديگرآنها برکلمات وعباراتي متکي هستند که با تجربه هاي حس شان هماهنگ نيست، کاتس فورث کشف کرد که کودکان نابينا هنگام صحبت از کلماتي استفاده مي کنند که منعکس کننده تجربه هاي بينايي است، مثلا هنگام  صحبت درباره "سرخپوستان" آنها احتمالا ازکلماتي نظير سرخ استفاده مي کنند وحال اينکه ما مي دانيم که رنگها را فقط چشم مي تواند  ببيند. اما ازنظر ديگر نولان(1971) و هاري(1963) زبان غيرواقعي مشکل براي نابينايان به وجود نمي آورد. ارتباطي بين سازگاري شخص وزبان غيرواقعي پيدا کند. دوکه کي(1955) نيز، پس از بررسي ادبيات روانشناسي و زبان به اين نتيجه رسيده است که دلايلي که بتواند ثابت کند زبان غيرواقعي از رشد ادراکي جلوگيري مي کند وجود ندارد.
هيز(1941) درباره هوشبر افراد نابينا که درباره شان مدت چندسال مطالعه کرده بود، گزارشي ارائه داده است، آنچه او دراين گزارش نتيجه گرفته است اين است که نابينايي خود به خود به هوش کمتر نمي انجامد، حتي برخي از کودکان که به علت زندگي دريک محيط حفاظتي به مدت چندسال بهره هوشي پاييني از خودشان داده اند همين که امکانات آموزشي مناسب دريافت داشته اند بهره هوشي شان بطور ناگهاني وبه سرعت چشم گير افزايش يافته است. وسيله سنجش هوش هيزيست موقتي هيز - بنيه است.
توانايي هاي ادراکي وتجسم فضايي نزد بينايان
تحقيقات زيادي که از طريق وسايل ديگري غيراز تست هاي استاندارد کلامي هوش انجام شده است، نشان داده رشد توانايي هاي ادراکي يا شناختي در کودکان نابينا عقب تر از کودکان بينا است. کودکان مبتلا به نقص بينايي بويژه در کارهايي که به تفکر انتزاعي نياز دارند احتمالا ضعيف مي باشند. به عبارت ديگر آنها در درک جنبه هاي ملموس محيط تواناترند. (گوتس من و هيگينز وهمکاران 1973). اين نقايص به علت عدم تجربه هاي يادگيري مناسب است. مفهومي که بيش از همه کودکان نابينا را با مشکل مواجه مي سازد، مفهوم فضا و فاصله هاست. مطالعات نشان  مي دهند که افراد نابينا در زمينه درک مفاهيم ضعيف مي باشند اما درک اين روابط براي ايشان غيرممکن نيست. ازطرف ديگر افراد نابينا مفهوم فاصله را از مدت زماني که مسافتها مختلف را با قدم زدن طي مي کنند تشخيص مي دهند.
نابينايان وحس لامسه وجهت يابي
لاون فله (1971) معتقد است که دو نوع برخورداري از حس لامسه وجود دارد اولي استفاده از اين حس براي درک اشيا» واجسامي است که از نظر اندازه در حدي هستند که با يک يا دو دست به خوبي مي توان آنان را لمس نمود که اين نوع را لمس ترکيبي نامگذاري کرده و دوم شناخت اشيا و اجسام بزرگتر که به سبب بزرگي، با دست نمي توان کل جسم را لمس کرد بلکه براي دريافت مشخصات شي بايد اجزاي آن را لمس نمود وبا تجسم و ادراک از آنچه از اجزاي آن درک گرديده کل جسم را تصور کرد (لمس تحليلي). فرد نابينا  مي تواند اشيا متفاوت را به صورت همزمان و يکپارچه ادراک کنند اما فرد نابينا به علت اينکه قادر به استفاده از حس بينايي نيستند از درک مفهوم اشيا» به صورت يکپارچه و واحد عاجز است وبايد آنها را به صورت تحليلي درک کند.
حس مانع
يک قسمت مهم در زندگي  نابينايان در زمينه تحرک مربوط به توانايي آنان در تشخيص موانعي است که در محيط وجود دارد. در نظر عامه فرد نابينا موانع را درسرراه خود حس مي کند که اين توانايي را حس مانع نامگذاري کرده اند. اما در واقع يک نابينا از حس اضافي برخوردار نيست او براساس يک اصل فيزيک وقتي به طرف يک منبع صوت درحرکت است (ماشين) فرکانس صوتي که به گوش مي رسد زيادتر وبه اصطلاح زير مي شود وبرعکس وقتي از منبع صورت دور مي شود فرکانس بم مي گردد.
ويژگي هاي کودکان نابينا
* مراحل تحول عاطفي - اجتماعي کودکان نابينا
الف - از تولد تا دوسالگي: دليل موجهي وجود ندارد که بپذيريم يک کودک نابيناي مادرزاد با زوج والدين بينا در طي نخستين هفته هاي زندگي، يعني قبل از اينکه والدين حتي به آسيب ديدگي بينايي کودک خود شک کنند، مورد تفاوتي است. به عقيده خود والدين طريقه اي که آنان با کودک نابينايشان به تعامل مي پردازند، احتمالا بسيار شبيه به شيوه اي است که اکثر والدين با کودکان عادي تازه متولد شده خود تعامل مي کنند. تقريبا در 2 ماهگي اولين ترديدها و بدگماني هاي اجتماعي نسبت به آسيب ديدگي بينايي کودک شروع مي شود. چرا که کودک نابينا مانند کودک بينا واکنش نشان نمي دهد وبه جز مواردي که درچشم ها بد شکلي اساسي وجود دارد، غالبا نابينايي تا قبل از سن 5 ماهگي تشخيص داده نمي شود.
بطور معمول والدين درهنگام مطلع شدن ازاين اختلال در فرزندشان دچار شک مي شوند دربرخورد با اين گونه والدين روان شناسان بايد با همدلي ودرک احساسات وعواطف ايشان از موضعي دوستانه همراه با احترام وعلاقه با آنان مواجه شوند. اين رفتارها تا حدي از احساس تنش ودرماندگي والدين مي کاهد وآنان را براي پذيرش موضوع آماده مي سازد. از طرفي آگاه ساختن والدين - بويژه در مورد افراد کم سواد - نسبت به علل نابينايي فرزند بايد با واقع بيني ودرک موقعيت صورت پذيرد تا ايجاد تنش هاي بعدي بين والدين پيشگيري کند. به ويژه دراين زمينه به طريقي بايد عمل کرد که احساس تقصير وگناه درهيچ يک از آنان ايجاد نگردد.
اشترن(1995) با توجه به مشاهدات ويدئويي تعاملا ت مادر وکودک نابينا خاطر نشان مي سازد که کودک نابيناي 5 ماهه  نسبت به مادر واکنش اجتماعي نشان مي دهد. کودک نابينا بسر بردن با شخص ديگري( ترجيحا مادر) را به دست کاري بازيچه واشيا» ترجيح مي دهند. از ديگر مشخصه هاي اين سن تقليد است. نوعي از تقليد که به نظر اشترون دراين وهله سني مشاهده مي شود،" سرايت صوتي"  است. چرا که کودک بيشتر از سابق تحت تاثير اصوات ديگران است. اصولا سرايت صوتي مقدمه اجتماعي شدن کودک است زيرا کودک براساس اين ظرفيت جديد به صداي مادرش و کساني که مرتبا به صورت موجودات متحرک در اطراف او قرار دارند، بيشتر واکنش نشان مي دهد وبه اين صورت، نخستين پايه اجتماعي شدن کودک، ولو کودک نابينا بنا مي گردد. پريسلر(1992) قسمتي از گفتگوي والدين با کودک نابينايش را درنظر مي گيرد درمي يابد که " تقليد ازهردو، والدين وکودک مشاهده مي گردد." اشترون(1993) عقيده دارد که تقليد دو جانبه هنگام آواگرايي يا عمل " قان وقون" کودک قابل مشاهده است.
معمولا کودکان بينا از سن 6 ماهگي به بعد با اشيا» و بازيچه هاي آشنا مي شوند. اما کودکان نابينا حرکات چهره اي - بدني مانند اشاره کرده خواه با چشم خواه با دست  را که معمولا درنشان دادن يا گرفتن چيزي متداول است را به کار نمي بندند. لذا اين لحاظ مراقبت کودک نمي توانند گرايشات وعلايق کودک نابينا را بفهمند. در نتيجه کودک نابينا در استفاده از اعمال خود آغازگري به کاربستن اعمال خود ابتکاري در مهار دنياي بيرون وسرد ومايوس مي شود، درنهايت شکل گيري خود دفاعي کودک نابينا خدشه پذير مي گردد.
کودکان نابينا اغلب تعاملات، آرزوها وعلايق خود را به شکل کلامي و بدني نشان مي دهند که براي اين کار حتما بايد والدين به ابراز افکار و احساسات کودکان نابيناي خود به نحو مقتضي و کافي واکنش مثبت نشان دهند. کودکان نابينا از سن 18ماهگي به بعد که قدرت تصويرسازي ذهني پيدا مي کند شروع به استعمال عبارات دو جمله اي مي کند. در واقع در حول وحوش 18 ماهگي کودک درسايه بازي با بچه ها و تعامل با مادر دنياي بيرون را تجربه مي کند وبدين ترتيب آن را جز» خود مي سازد. بسياري از پژوهش ها نشان مي دهد که تفاوت هاي تحولي بين کودکان نابينا در حدود 18 ماهگي آغاز مي شود. يعني بعضي کارها در برخي کودکان نابينا با تاخير انجام مي گيرد.( مثل راه رفتن، حرف زدن و... )
ب 2 - تا 6 سالگي
کودکان 2تا 4 ساله ظرفيت حرف زدن درباره خود و ديگران، ظرفيت راه رفتن، اعمال حرکتي دويدن و بالا رفتن از پله ها را درخود پرورش مي دهند. همچنين به بازي هاي خيالي مختلف گرايش نشان مي دهند. از سن 5 سالگي به بعد نخستين ردها يا آثار از خود حکايت کردن در بعضي از کودکان نابينا ظاهرمي گردد. آنها مي توانند در گفتگو با والدين خود، از گذشته، حال و آينده بحث کنند. پريسلر(1993) خاطرنشان مي سازد که کودکان نابينا در حدود سن 4 سالگي به تاثير مشارکت خود درگروه و به نفوذ خود بروي اعضا گروه يا خانواده  آگاه  مي شوند.
ج 6 - تا 10  الي 11 سالگي
کودکان نابينا هم مانند کودکان بينا در سن 7 سالگي مدرسه رفتن را شروع مي کنند. دانش آموزان نابينا در خواندن ونوشتن به خوبي وآرامي پيشرفت مي کنند ولي در درس رياضيات با ضعف وناتواني  روبه رو هستند. ازاين رو شايسته است که مسائل ومشکلات ويژه آموزش و پرورش کودکان نابينا مورد توجه قرار گيرد. به نظر محققين بهتر است کودک نابينا به يک محيط آموزشگاهي عادي فرستاده شوند. با وجود اينکه ممکن است درسر راه مشارکت وتعامل اجتماعي دانش آموزان نابينا با دانش آموزان بينا مشکلاتي ايجاد گردد.
* آموزش کودکان نابينا
بحث آموزش کودکان نابينا در دو بخش ارائه مي شود.
1- آموزش مهارت هاي زندگي
2- آموزش مطالب درسي                                                                           
1- آموزش مهارت هاي زندگي
پس از تولد کودک نابينا مهمترين واولين آموزش، آگاه سازي پدر و مادر نسبت به وضعيت آينده کودک است. بايد با ارائه شناختي دقيق از وضعيت تحصيلي و اجتماعي آينده کودکان نابينا وتاکيد بر جنبه هاي مثبت واميدبخش زندگي آنان، ترس و نگراني نسبت به آينده را از خانواده سلب کرد. دراين زمينه برخي روش ها مي توانند موثر باشد که مهم ترين آنها معرفي الگوهاي موفق دربين افراد نابينا، تلاش در جهت برقراري ارتباط نزديک والدين با مراکز توانبخشي ومربيان آموزش کودکان و ارائه اطلاعات به والدين در زمينه چگونگي پرورش مهارت هاي خودياري وحواس کودکان و در نهايت اطمينان خاطر به والدين نسبت به حمايت همه جانبه از آنان و پيگيري مستمر مشکلات آنان مي باشد.
درواقع خدمات مشاوره اي اولين ومهم ترين صحنه برخورد خانواده ها با مسائل آموزشي در مورد کودک نابينا مي باشد که به دنبال آن آموزش هاي مناسب زير لازم است به خانواده ها ارائه شود.
1) نحوه برقراري ارتباطات لمسي و کلامي با کودک: لازم است تا والدين ترغيب شوند تا بطور مداوم با کودک سخن بگويند وهرچيزي را به او معرفي مي نمايند. لازم است اشيا ومواد مختلف را به دست کودک بدهيم تا او از طريق حس لامسه بتدريج با آنها آشنا شود. با بزرگتر شدن کودک اين استفاده از حواس بايد به شکل گسترده تري پيگيري شود.
2) برنامه پرورش حواس ديگر شامل شنوايي، بويايي و چشايي وحتي حس لامسه: در اصل  علاوه بر حس شنوايي وحس لامسه که بايد به طور ويژه براي کودک نابينا تقويت شود، لازم است تا حس چشايي وبويايي نيزبه اندازه کافي تقويت شوند. اين دو حس در شناخت علائم طبيعي و نشانه هاي محيطي، تشخيص مسيرها وجهات حرکت ودر کسب مهارت هاي روزمره زندگي بسيار اهميت دارند. بطور مثال مي توان گفت شناخت اشکال مختلف و برخي مفاهيم مانند خشک، تر، نمناک، زير ونرم با استفاده از حس لامسه، شناخت افراد دور و نزديک،انواع صداهاي موجود در طبيعت واجتماع، تشخيص سن و جنس و حالات هيجاني با استفاده از حس شنوايي، شناخت مواد بودار و بي بو وتميز دادن آنها از هم در سنين بالاتر، شناخت مغازه ها ( مثل نانوايي، شيريني پزي و...) با استفاده از حس بويايي ونيز شناخت انواع مزه ها ودرک تفاوت آنها پختگي، رسيدن يا کال بودن مواد ميوه ها نيز از طريق حس چشايي به دست خواهد آمد.
3) آموزش مهارت هاي روزمره زندگي: به هرصورت کودک نابينا بايد ياد بگيرد تا بتواند هرچه سريعتر مستقل وبدون وابستگي به زندگي ادامه دهد. از همان سنين اوليه بايد به آنها بياموزيم که از پرداختن به تجارت جديد يا از مجروح شدن ترسي به خود راه ندهند. لون فلر(1991) از سه اصل کلي در هماهنگ کردن آموزش با نيازهاي آموزشي کودکان مبتلا به نقص بينايي ياد کرده است:
الف) تجسم کردن: براي اينکه کودکان داراي نقص بينايي بتوانند محيط اطراف خود را درک کنند، بايد با اشيا» عيني که بتوان آنها را لمس کرده و استفاده نمود، کار کنند. از طريق لمسي اشيا» واقعي در موقعيت هاي طبيعي مي توانند کارکردن با آنها را بياموزند. بطور مثال با اين کار کودک مي تواند مثل استفاده از ابزارهاي ساده مثل چسب و قيچي و ابزار پيچيده مثل تلفن را بياموزند.
ب - تجارت يکپارچه: اگر کودک مبتلا به نقص بينايي را به حال خود رها کنيد آنها زندگي نسبتا محدودي را خواهند گذرانيد. اما براي کمک به درک کودک نابينا از موقعيت هاي مکاني بزرگتر بايد آنها را در مکان هاي مختلف هدايت کرد. سخن گفتن درباره موانع و محدوديت هاي موجود درمحل موجب يادگيري موقعيتي بهتري در اين کودکان مي شود.
ج - يادگيري از طريق عمل: فراگيري مطالب درباره محيط، متضمن کشف محيط است، بايد توانايي گوش دادن، ارتباط برقرار کردن و به خاطر سپردن در کودکان نابينا را حتي الامکان متحول ساخت. با توجه به فرايند دستيابي به اطلاعات، انجام يک تکليف ممکن است پرزحمت باشد وبه دقت زيادي نياز داشته باشد. ازاين رو بايد به کودکان کمک کنيم تا بهره گيري از زمان را به صورتي موثر فرا گيرند. انجام کارهاي روزمره براي زندگي مستقل فرد بايد به تدريج به کودک آموزش داده شود. اين قبيل امور عبارتنداز: نظافت و شستشو، حمام، پوشيدن ودر آوردن لباس وکفش، غذا خوردن و نوشيدن واستفاده از وسايل حمل ونقل هستند که بيشتر به صورت کلامي به فرد نابينا آموزش داده مي شود.
ادامه دارد


نسخه چاپي ارسال به دوستان
 
ورزشي و قلمرو ورزش
سياسي و سياسي خارجي
دريچه هنر
مرز پرگهر
دانش و پژوهش
خبر دانشگاه
آموزش و سنجش
اقتصاد و بازار
آگهي هاي روزنامه آفرينش
صفحه اصلی - شناسنامه آفرینش - آرشیو آفرینش - ارتباط با ما - درخواست اشتراک - پیوندها - جستجوی پیشرفته